بسم الله
امروز آینده دختر کوچکی را دیدم که دست در دست مادرش در خیابان قدم می زد.
۸-۹ سال داشت و یک کلاه صورتی قشنگ بر سرش.
خدایا! یعنی می شود که آینده ای که برای او دیدم برایش اتفاق نیوفتد.
یعنی می شود او خلاف آنچه که دیدم بشود؟
خدایا! از وجود مهربونت خواشمندم که مادرانی را که با فرزندان خود اینچنین می کنند را ببخشی و به راه راست هدایت کنی...
دختر کوچولویی که از آن گفتم لباس نامناسبی بر تن داشت.
درست زمانی که حجاب به او واجب می شود، هنوز لباس هایی به تن ظریفش می پوشانند که موجب بی حیایی در او می شود...
خدایا! از تو می خواهم که ظلم این مادر بر این کودک را ببخشی و آینده ای از آن دخترک کنی که همه بر عفاف و عفتش غبطه بخورند....
بسم الله
تو پیاده رو راه می رفتم.
جلوتر از من دو تا دختر با حجاب نصفه و نیمه امروزی در حال رفتن بودن.
یه جا بود که چندتا پسر نشسته بودن کنر همو هر کی رد می شد بهش یه چیزی می گفتن.
همون طور که راهمو ادامه می دادم رومو سفت تر گرفتم.
اصلا در شأن خودم نمی دونم که هر کس و نا کسی بخواد بهم تیکه بندازه...
دوتا دختر جلویی که رد شدن شنیدم یه چیزی بهشون گفتن...
خودمو آماده کردم که یه حرف نا شایست بشنوم...
اما...
خدا رو شکر به خیر گذشت...
هیچی بهم نگفتن...
خدایا شکرت که بهم جا در دادی...
امیدوارم مثل مروارید پاک بمونم...
بعد از اینکه به حول و قوه الهی آقایون پسرها تیکه نصیب ما نکردن رفتم تو فکر
مطمئنم اگر اون دخترا هم چادری بودن از شنیدن اون حرف ها در آمان می موندن...
یه سوالی ذهنمو عجیب مشغول کرد:
چرا آدم باید یه جوری بیاد تو اجتماع کع اصلا دیگران به خودشون اجازه بدن بهش بی احترامی کنن؟؟
حیف دخترای ایرانی که روزگاری عفبف ترین ها بودند نیست؟؟
شأن دختر مسلمون خیلی بالاتر از این حرف هاست...